الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

105

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) فصل نهم از سوانح بزرگ به روزگار قتل مسلم بن عقيل كشتن ميثم تمّار و رشيد هجرى است پس مقتل آنها را ياد كنيم و به مناسبت ، مقتل حجر بن عدىّ و عمرو بن الحمق را هم بياوريم ( رضوان اللّه عليهم اجمعين ) . ( 2 ) در ذكر ميثم بن يحيى تمّار ( قدس سره ) : ميثم از مخصوصان اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام بود و از برگزيدگان آنها . بلكه او و عمرو بن حمق و محمد بن ابى بكر و اويس قرنى از حواريان آن حضرت بودند و امير المؤمنين عليه السّلام فراخور استعداد او وى را علم آموخته بود و گاه از وى مىتراويد . و ابن عباس كه شاگرد امير المؤمنين بود و تفسير قرآن از او فرا گرفته و به قول محمد حنفيّه ربّانى امّت بود گفت : يا ابن عباس هر چه خواهى از تفسير قرآن از من بپرس كه تنزيل آن را بر امير المؤمنين قرائت كردم و تأويل آن را هم به من آموخت . ابن عباس گفت : اى كنيزك كاغذ و دوات بياور ، و شروع به نوشتن كرد ، و روايت شده كه چون فرمان به دار آويختن او صادر شد با بانگ بلند فرياد زد : اى مردم هر كس خواهد حديث سرّ از امير المؤمنين عليه السّلام بشنود نزد من آيد پس مردم برگرد او فراهم شدند و او به حديث كردن عجائب شروع كرد و از زهّاد بود چنان كه پوست بر تنش خشك شده بود از عبادت و زهد . ( 3 ) و از كتاب غارات تأليف ابراهيم ثقفى نقل است كه : امير المؤمنين عليه السّلام او را بر علم بسيار و اسرار پنهان از اسرار وصيت آگاه كرده بود و گاه بود كه پاره‌اى از آن علوم را براى مردم مىگفت و گروهى از اهل كوفه به شكّ مىافتادند و على عليه السّلام را نسبت به مخرقه و تدليس مىدادند تا روزى در حضور مردم بسيار از اصحاب خود كه بعضى شاكّ و بعضى مخلص بودند گفت : اى ميثم تو را پس از من دستگير كنند و آويخته مىشوى و چون روز دوّم شود از